عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

653

زبدة التواريخ ( فارسى )

مآب امير سيد فخر الدين صاحب ديوان يك قلمه « 1 » بود ، چنانچه در اخذ و رد و صدر و رد اموال و عمال مستبد و منفرد . انصار و اعوان موفور و دستگاه و بارگاه نامحصور حاصل كرده ، از كثرت مال قارون وقت و در نخوت و غرور فرعون عهد مىزيست و هم در آن ايام حضرت اعلاى سلطنت شعارى - خلد الله ملكه و سلطانه - صاحب اعظم خواجه نظام الدين احمد بن صاحب مرحوم خواجه داود - عز نصره و طاب ثراه « 2 » - را به شركت جناب سيادت مآبى در صاحب ديوانى مقرر فرموده بود و جناب سيادت مآبى را نخوت و تكبرى به اعلى مراتب كمال در طينت و طبيعت مركوز بود و صاحب مشاراليه بغايت تيز ذهن و حاضر جواب و بر اكثرى معاملات او صاحب وقوف گشته در محاورت به طريق جد و هزل لطيفه‌هاى پر ماده خرج مىكرد و اگر با كسى به تعدى و تغلب مىخواست كه معامله از پيش برد ، مانع مىشد . جناب سيادت مآبى از اين معنى به تنگ آمد و جز تحمل چاره نبود . ديگر آنكه معاند و معارض خود را بر مكتوم اسرار و مضمون ضمير و مكنون راز خود واقف و مطلع مىديد ، استشعار او زيادت مىشد و فايده نداشت . و پيشتر از اين تاريخ در شهور سنهء عشر و ثمانمايه - چنانچه صورت آن قضيه ثبت افتاده است - كه غياث الدين سالار بر سيد فخر الدين تقرير كرد و سيد فخر الدين مدت يك سال معزول بود تا باز عنايت و عاطفت پادشاهانه شامل احوال او گشته در حادى عشرين ربيع الاول سنه احدى عشر و ثمانمايه بر خواجه غياث الدين سالار كه خالى از سودايى نبود ، اما بغايت رعاياپرور عجزه‌نواز بود ، تقريرى چند كرد و تقبل نمود كه از تصرفات ايشان مبلغ سيصد تومان بر كار نشاند . فرمان همايون به نفاذ انجاميد كه امرا تفحص نموده به غور آن قضيه برسند و غياث الدين به واسطه وجود و اختيارى كه داشت ، مهمات امرا برحسب دلخواه ايشان قرار نمىگرفت و به جملگى بالذات « 3 » با او بد بودند . القصه غياث الدين و عمال او را به عرضگاه « 4 » حساب مىآوردند و كرده و

--> ( 1 ) يك قلمه : كل ، تمام ، مجموع ، همه ( دهخدا ) . ( 2 ) پيروزى او عزيز و خاك او پاك باد . ( 3 ) بالذات : بذات ، ذاتا ، به خودى خود ( معين ) . ( 4 ) عرضگاه : جاى عرض دادن چيزى ، معرض ، محل عرضه ( دهخدا ) .